گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandêni Guran
"گرگ" در اينجا استعاره ايست از نيات و رفتارهاي پليد هر يک از ما. چوپان گرگها ضمن احترام به شخصيت تک تک افراد، تنها اين پليدي ها را به چالش مي کشد. پليدي هايي که ممکن است هر يک از ما در عين بزرگواري به آنها آلوده شويم.
صدام اعدام شد
بازی یلدا
این علیرضا شیرازی نامرد می خواد، موارد پنهان زندگانی (زنده مانی) منو هویدا کنه. کور خوندی خودم می گم:
۱- سال اول ابتدایی از معلم اجازه گرفتم که برم بیرون، اجازه نداد. نیم ساعت بعد معلم پرسید: بوی بدی میاد، کی بود که می خواست بره بیرون؟
۲- شبهای ماه محرم بچه ها به جای اومدن به مسجد می رفتن سراغ انباری تغذیه مدرسه. یه شب منم باهاشون رفتم، انباری خالی شده بود. یه کتاب داستان از کتابخونه برداشتم. فرای آنروز اسم من تو چند اعلامیه به همراه اسم بقیه همه جا توزیع شد. حتی اسم کتابی که باید پس می دادم رو هم نوشته بودند. از خجالت آب شدم. آدم فروشی و رفیق ناباب یعنی این.
۳- پنجم ابتدایی یه روز دسته جمعی زدیم به کوه، عصر همان روز معلم کلاس عوض شد و معلم قبلی رو آوردن. فردای آن روز مثل یه قهرمان با من برخورد شد. بعدا فهمیدم سردسته کودتا یا انقلاب یعنی چی!
۴- تابحال حتی برای یکبار هم رانندگی نکرده ام، علاقه ای هم به آن ندارم.
۵- همکلاسیهای دانشگاه به من می گفتند: ERROR. دوستام می گن: قات. خلاصه اگه تو یک جلسه خیلی رسمی و جدی دیدید یه نفر با سر تراشیده حاضر شده یا سیب زمینی رو به جای کیوی به شما تعارف می کنه، شک نکنید که اون نامرد خود خود منم!
بعضی چیزا رو هم جدا نمیشه گفت!