تبليغاتX
گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandêni Guran
Iran


گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandêni Guran

"گرگ" در اينجا استعاره ايست از نيات و رفتارهاي پليد هر يک از ما. چوپان گرگها ضمن احترام به شخصيت تک تک افراد، تنها اين پليدي ها را به چالش مي کشد. پليدي هايي که ممکن است هر يک از ما در عين بزرگواري به آنها آلوده شويم.



آن مرد آمد!

آن مرد آمد

او مثل پارسال آمد

اما اینبار زودتر آمد

آن مرد تیغ به دست آمد

من "سر" گردی دارم

آن مرد رفت،

آن "نامرد" آرایشگر بود.

...

به من بگید کجا میشه یه کلاه توپ گیر آورد؟

 

یک هیچ!

یک هیچ!
 

من عاشق شده ام

صادقانه اعتراف می کنم که عاشق شده ام!

نمایشگاه کتاب رفته بودم که یکی مثل اونو ببینم. روز اول که دیدمش بیشتر از نیم ساعت نگاهش کردم: از دور دورا، از نزدیک و حتی خیلی نزدیک. اصلا مهم نبود که بقیه چه جوری منو می پاییدن؛ من باید نگاش می کردم. نتونستم باهاش صحبت کنم و صد حیف که یکباره در انبوه جمعیت گم شد.

روز دومی هم که نمایشگاه رفتم برای اون بود خداخدا می کردم که دوباره ببینمش:

خدایا اونو دوباره همونجای قبلی دیدم!

اینبار نتونستم خیلی ببینمش. آمادگی لازم رو نداشتم. این نیز بگذرد، اینو گفتم؛ چشامو بستم و یکراست اومدم خونه. روز خیلی سختی رو گذروندم.

روز آخر نمایشگاه بود و من دیگه باورم شده بود که باید فراموشش کنم. قرار نبود برم، اما نمی دونم چی شد که خودمو اونجا دیدم. خلوت تر از روزهای قبل.

یعنی می شد یه بار دیگه...
اوه نه پسر خیالاتی شدی، دست بردار.

باور می کنید؟
این بار هم دیدمش. در حال خارج شدن از نمایشگاه بود. باید کاری می کردم.
همونجا نگهش داشتم، ببخشید...
اینبار زل زدم بهش، خیلی دستپاچه: اشتباه نکرده بودم.

باد شدیدی تو نمایشگاه شروع به وزیدن کرد، هر کسی به گوشه ای می دوید. اولش گرد و خاک و بعدش بارون. اما من ککم نمی گزید، حالا دست اون تو دستم بود: نیم ساعتی می شد.

حالا دیگه می تونستم نگاهش کنم، باهاش بخندم. حتی نگاههای کنجکاوانه دیگران برام بی معنی شده بود.

از در غربی خارج شدیم، هنوزم بودند کسایی که داد می زدند ونک، رسالت، سید خندان...

خونه که رسیدیم خیس خیس بودم.
حالا من بودم، اون و تنهایی.

آه ای عشق من، کتاب من!

 

ما از دیوانه ها عقب تریم!

حتما کنار خیابون آدمهایی رو دیده اید که با خودشون حرف می زنند و دستهاشونو اینور اونور تکون می دن. ما بهشون نمی خندیم چون می دونیم با موبایلشون صحبت می کنند: ما با تکنولوژی ارتباطی آنها آشنا هستیم.

اما همین چند سال پیش به اینجور آدمها می خندیدم، چون آنها دیوونه بودند. شاید یه روز به دیوونه ها هم نخندیم. کی؟

روزی که با تکنولوژی ارتباطی آنها آشنا شویم!

 



صفحه نخست

پست الکترونيک

آخرين چراندن ها
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پيوندها
ایران سئو
فروشگاه گل
پسته
فارکس
فارکس
تور و خدمات سفر
از درگز
چراگاه


XML/RSS

طراحي سايت با رهنمون