گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandêni Guran
"گرگ" در اينجا استعاره ايست از نيات و رفتارهاي پليد هر يک از ما. چوپان گرگها ضمن احترام به شخصيت تک تک افراد، تنها اين پليدي ها را به چالش مي کشد. پليدي هايي که ممکن است هر يک از ما در عين بزرگواري به آنها آلوده شويم.
اتوبوس
هر چند معتقدم اتوبوس شرکت واحد گزینه ای مناسب برای احترام به شخصیت شهروندان نیست. بیشتر وقتها آدمهای داخل اتوبوس مثل سیب زمینی توی گونی هستند! برای همین به ندرت سوار اتوبوس می شوم. اونم تنها تو مسیرها و زمانهایی که توقف کم و مسافر کمتر است: حول و حوش ۸ تا ۹ شب عالیه!
دیروز تو آخرین صندلی تک نفره قسمت آقایون نشستم. رو صندلی لم دادم، لنگامو دراز کردم و به ۵ ردیف صندلی خالی جلوتر از خودم خیره شدم. اتوبوس از متروی میرداماد راه افتاد.
دیدن شهر از تو ماشین با دیدن شهر از تو اتوبوس فرق داره. ارتفاعت بیشتره و از بالا به پایین نگاه می کنی: به آدمها، مغازه ها و بیشتر چیزهای تو مسیر. خلاصه اینکه بهتر میشه زیر پوست شهر رفت.
من پارک وی پیاده شدم تا بقیه مسیر رو با تاکسی برم. به نظرم خیابون ولیعصر از سر نیایش تا تجریش زیبایی بی نظیری داره مخصوصا دور و بر پارک ملت تا پارک وی. حتی زیباتر از چهارباغ اصفهان، بلوار سجاد و دور و بر پارک ملت مشهد، خیابونهای دور و بر فلکه نمازی و فلکه ستاد شیراز. بیشتر این زیبایی هم مال درختان سر به فلک کشیده دو طرف خیابون ولیعصره.
همه به جرم مستی سر دار ملامت
ميميريم و ميخونيم سر ساقی سلامت
يه روزی گله کردم من از عالم مستی
تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
- آقا کرایه چقدر میشه؟
- ۱۰۰ تومن
پباده شدم. تاکسی صدای هایده رو با خودش برد.
قوچان
شهر در واقع یک بعلاوه است با 3 میدان اصلی (میدان ساعت در مرکز شهر قرار دارد). قوچان 4 بازار دارد به نامهای قوچان، مشهد، سبزوار و عشق آباد که در میدان ساعت به هم می رسند. بازار عشق آباد در واقع مدرن ترین و پر ترافیک ترین بازار قوچان است.
دورتادور میدان ساعت، بازاری دایره وار است با حرفه هایی سنتی تا مدرن: از لوله بخاری سازی گرفته تا طلافروشی و لوازم کادویی. درست کنار همین میدان و روبروی چند فروشگاه مدرن چند پیرمرد و پیر زن بر روی قیمت چند مخزن آب قدیمی (شبیه بشکه اما با یک قاعده کاملا باز) جر و بحث می کردند. فکر می کنم معامله با مخزنی 500 تومان تمام شد.
- حاله ته رنده؟ چرری؟ خزان مزان رندن؟
- ته نه کو؟
- هاته نی خرید.
- هون نه نه؟
این گفتگوی چند خانم کرمانج بود که اتفاقی یکدیگر را در بازار دیده بودند. اینطور به نظر می آید که مردم قوچان عمدتا کرمانج (نوعی کردی) می باشند. گویش فارسی آنها شبیه مشهدی است البته با تفاوتهایی بارز. ترکی شمال خراسان هم گویشی دیگری است که در این شهر رواج دارد.
کافی نتهای شهر کیفیت قابل قبولی داشتند و سرعت اینترنت هم خوب بود. بانکها اخیرا عابر بانکهایی را در آن نصب کرده اند. این را به خوبی می توان از پرده هایی که بر سر در بانکها نصب شده است، فهمید.
قوچان موقعیت بهتری نسبت به شهرهای اطرافش دارد اما چندان صنعتی نیست و مهم ترین کارخانه آن همان آساک دوچرخ معروف است. می توان آنرا در نوار شمالی خراسان بزرگ (شمال رشته کوه بینالود) سومین شهر بعد از شهرهای مشهد و بجنورد دانست.
سرشاخه اصلی رودخانه اترک که به دریای خزر می ریزد در قوچان قرار دارد که اخیرا سد تبارک بر روی آن ساخته شده است. سد منظره زیبایی دارد و مردم بسیاری در اطراف آن به تفریح و گردش می پردازند. بوی سنت را به خوبی می توان در شهر احساس کرد.
هر وقت که به قوچان گذرم می خورد، می دانم که اوقات خوبی پیش روی دارم. هر چند که معمولا بیشتر از چند ساعت توقف ندارم.
چرا به سفر به قوچان تشویق می شوید؟
توضیح ضروری: پارک ملی تندوره در شهرستان درگز - واقع در شمال قوچان - قرار دارد که خبرنگار روزنامه شرق اشتباها آنرا جزو قوچان دانسته است.
حرف تا عمل
نمی دونم چی بگم. خیلی از چیزهایی رو که اینجا می نویسم برای خود من هم اجرای آنها سخت است و یا حتی آنقدر انجام دادن انها برایم عادی شده است که به درستی یا نادرستی آن اصلا فکر نمی کنم.
بسیاری از ما جوانان از نداشتن ایدئولوژی مشخص در زندگی مان، ضربه پذیر شده ایم. بد شانسی ما این بود که جوانان عصری شدیم که تغییرات شدید فرهنگی و اجتماعی در آن در حال وقوع است.
بزرگترهای ما که ثبات شخصیت کمی و بیشی دارند هم مانده اند چه بکنند. امیدوارم ما جوانان راهی را برنگزینیم که ... جدا" نمی دونم ادامه این جمله چیه؟
شما چه نظری دارید؟