گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandêni Guran
"گرگ" در اينجا استعاره ايست از نيات و رفتارهاي پليد هر يک از ما. چوپان گرگها ضمن احترام به شخصيت تک تک افراد، تنها اين پليدي ها را به چالش مي کشد. پليدي هايي که ممکن است هر يک از ما در عين بزرگواري به آنها آلوده شويم.
صف!
صف نانوایی را که دیدم اول از نون داغ منصرف شدم اما پشیمون شدم و رفتم ته صف. هوس نون داغ و پنیر کرده بودم. صف به کندی جلو می رفت. کمی بعد او با رونیزش روبروی نانوایی پارک کرد. پیاده شد. دستی به موهای افشانش زد و داخل سوپری شد.
نوبت من نشده بود که او با نان داغ سوار رونیزش شد و رفت. البته به همه ما که تو صف بودیم هم خندید.
باورم نمی شد که چطور عده ای را می توان با ۱۰۰ تومن ، دویست تومن خرید. صاحب سوپری را می گویم که حاضر شده بود برای این مقدار ناچیز از حسن همجواری با نونوایی سو استفاده کند و چون سگی دست آموز برای اربابش دم تکان دهد.
چقدر از این بچه پولدارهای بی شخصیت حالم به هم می خورد.
بی چاره پیرمردهایی که تو صف این لنک و آن لنگ می کردند.
جیر جیرک
بازهم به دنبالش گشتم. جالب آنجا بود که در تمام این مدت دنبال چیزی شبیه سوسک می گشتم اما گم شده من هیچ شباهتی با سوسکها نداشت.
باورش برایم کمی سخت بود که می دیدم موجودی چنان ظریف و کوچک آنهمه سروصدا به راه انداخته است. حیفم آمد لای برگه های روزنامه له اش کنم. روی پشت بام که رهایش کردم، نفس راحتی کشیدم.
دو ساعت خواب را از دست دادم. در طول این مدت مدام در ذهنم به خودم می گفتم این جیرجیرک بی خودی اینجا نیومده! با جیرجیرک دو موضوع دستگیرم شد:
یک: جیرجیرک دیدم!
دو: واکنشی منطقی به یک عصبانیت شبانه دادم.