تبليغاتX
گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandêni Guran
Iran


گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandêni Guran

"گرگ" در اينجا استعاره ايست از نيات و رفتارهاي پليد هر يک از ما. چوپان گرگها ضمن احترام به شخصيت تک تک افراد، تنها اين پليدي ها را به چالش مي کشد. پليدي هايي که ممکن است هر يک از ما در عين بزرگواري به آنها آلوده شويم.



چگونه گرگ می شویم؟

حتما دیده اید که افرادی بعد از رسیدن به سطحی از کامیابی با سر به زمین می خورند. کلید فهم این پدیده در شخصیت نهفته است.

استیون برگلاس روان شناس می گوید: "افرادی که به قله های کامیابی پا می گذارند، اما شالوده شخصیتی لازم برای حفظ آن را ندارند، زیر فشار روحی به سوی فاجعه گام بر می دارند." او معتقد است که آنها در یک یا چند چاله از چهار چاله شخصیتی می افتند:

چاله کبر و خودپسندی

چاله دردناک احساس تنهایی

چاله ویرانگر ماجراجویی

چاله هرزگی جنسی

شخصیت ضعیف در هر یک از این چاله ها که بیفتد بهایی سنگین می پردازد. اگر فکر می کنید در یکی از این چاله ها افتاده اید، باید دست بکار شوید تا هر چه زودتر از آن چاله خارج شوید. گذشت زمان و تغییر شرایط کمکی به شما نمی کند. پول فراوان، پرستیژ بیشتر و ... فایده ای ندارد. درزهای شخصیتی اگر به حال خود رها شوند به مرور زمان عمیق تر و ویرانگر تر می شوند.

از کتاب "صفت های بایسته یک رهبر" نوشته جان ماکسول، ترجمه عزیز کیانوند

 

خدایا وبلاگم را 6 ماه دیگه هم بخون!

"بحران ها لزوما شخصیت انسان را نمی سازند اما مطمئنا آن را آشکار می کنند".

هیچ آدمی همیشه بد نیست و همینطور جز اون معصومین بقیه آدمها هم هر چقدر خوب باشند، یک کارهای بدی می کنند. مشکل این نیست که چرا ما آدمها بد می شویم، مشکل این است که گاهی گرگ می شویم.

متاسفانه من هم ۵ شنبه گذشته گرگ شده بودم و یکی باید می بود که من را به چرا می برد. اصلا ما آدمها چه راحت و مفت از این رو به آن رو می شویم. اشتباهی کردم که فقط خودم می دونم و خدا.

هنوز هم از توهینی که به خودم کردم پشیمانم. اصولا هر وقت ما آدمها به شخصیت خود احترام نمی گذاریم، از گرگ های واقعی هم درنده تر می شویم.

خدایا واقعا متاسفم، اگه ۶ ماه دیگه بیایی و این نوشته ها رو بخونی می فهمی که مهدی واقعا پشیمونه!

منی که می خوام "گرگ ها را به چرا ببرم" آخه چرا باید خودم گرگ باشم؟

 

ما، دیگران و احترام

نمی دانم چقدر برای دور و برمون، محیط زیست، آدمها، ... حتی خودمون احترام قائلیم. به این فکر می کنیم که هر کس که با اون ارتباط داریم، واسه خودش شخصیت داره. شخصیتی که قابل احترامه.

از اونی که صبح زود تو مسیر کار باهاش به اجبار کنار هم تو تاکسی می شینیم، راننده همون تاکسی، منشی شرکت، همکارامون، مشتریها، اون پیک موتوری که ناهار برامون پیتزا میاره و ... .

متاسفانه بعضی اوقات این مهم یادمون میره، بقیه رو دست کم می گیریم. فکر می کنیم فقط ما هستیم که بعضی چیزا حالیمون می شه. واسه شعور و احساس طرف مقابلمون پشیزی ارزش قایل نمی شیم.

بعضی وقتها هم یه رفتار مشخص رو با آدمهای مختلف داریم فارغ از اینکه هر کس یه جوره. اگه با قبلی این کارو کردیم دلیلی نداره با بعدی هم همون کارو بکنیم. اگر نفر قبلی که به منزل ما زنگ زد، مزاحم تلفنی بود، دلیلی نداره که نفر بعدی هم یه مزاحم باشه و ...

خیلی خوب بود که همیشه این تو ذهن ما باشه که شخص مقابل ما هم یه نفر درست مثل ما، دارای شخصیت، دارای شعور و احساس، دارای حساسیتهای روحی و ... است. ربطی هم به این نداره که ریختش چه جوریه، مدل لباسش چیه، سیاه، سفیده، خوشتیپه و ... .

گونه ای از گرگ ها همین توهین کنندگان به شخصیت انسان ها هستند، بیایید از آنها نباشیم. با احترام به دیگران، در واقع به خودمان احترام می گذاریم. خدایا ما را کمک کن تا به خودمان احترام بگذاریم.

 

برف، سرما و بودن در کنار بزرگراه

امروز هوا خوب بود و نسبتا مساعد. اما به ناگاه برف شروع به باریدن کرد. چه صحنه های زیبایی خلق شد. برف چه زیباست. همه جا را به یکباره سفید پوش کرد. کاج ها چه زیبا شدند و قدم زدن در بین آنها چه رویایی. به پشت سر که نگاه می کردم، فقط رد پای خودم بود و خودم.

امروز را جور دیگری هم می شود تعریف کرد: به یکباره ترافیک غوغا کرد. کنار بزرگراه به دنبال حتی یک پیکان قراضه می گشتیم تا از آن سرما نجات یابیم.

و چه رانندگان گمنامی که بقیه را از این سرما نجات می دادند. قسمت من یک مهندس عمران بود و پاترول سفیدش: تهران ۱۱ - ۳۲۴ س ۸۳ . ازش خیلی ممنونم.

ما آدمها هم خوب بودنمان عجیب است و هم بد بودنمان!

 

 

ما و اعتماد

می گویند گرگ ها در وقت استراحت دایره وار روبروی هم می خوابند اما گاوهای وحشی پشت به هم.
گاوها پشت به هم می کنند چون به هم اعتماد دارند و لذا مراقب خطرهای دیگر هستند. اما گرگ ها رو به هم می خوابند چون خطر خود آنها هستند و نه چیز دیگر.

اعتماد یک مفهوم اجتماعی با ارزش است که به راحتی حاصل نمی شود. اعتماد اگر منطقی و بر اساس شناخت درست باشد، هیچگاه توام با عواقب ناخوشایند نخواهد بود. هر روز چقدر می خوانیم و می شنویم که : " من به او اعتماد کردم اما ... "
افسوس که ما به راحتی ارزش این مفاهیم را زیر سوال می بریم تنها به این دلیل که به درستی و بر طبق اصول آنها را به کار نگرفته ایم.
نتیجه این رفتار نادرست ما تا آنجا پیش رفته است که "اعتماد و اعتماد کردن" در جامعه ما رنگ باخته است. شهیری گفته است:
" کسی که به من اعتماد می کند، از کسی که مرا دوست دارد، گامی فراتر نهاده است."

 

لحظات خاطره انگیز

بعضی وقتها روبرو شدن با بعضی رویدادها، مشکلات، آدمها و خیلی چیزهای دیگه، واسه آدم میشن خاطره. امروز خاطرات خوبی برای من رقم خورد. کاج من ... .
 

باران، خاک نمناک و احساس

درست همان لحظه ای که باران شروع به باریدن می کند با تمام وجود احساست می کنم، اما حیف، اما حیف که نمی توانم در آغوشت بگیرم. آه که چقدر خوشبویی ای خاک نمناک تو این لحظات!
 



صفحه نخست

پست الکترونيک

آخرين چراندن ها
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پيوندها
ایران سئو
فروشگاه گل
پسته
فارکس
فارکس
تور و خدمات سفر
از درگز
چراگاه


XML/RSS

طراحي سايت با رهنمون