تبليغاتX
گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandêni Guran
Iran


گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandêni Guran

"گرگ" در اينجا استعاره ايست از نيات و رفتارهاي پليد هر يک از ما. چوپان گرگها ضمن احترام به شخصيت تک تک افراد، تنها اين پليدي ها را به چالش مي کشد. پليدي هايي که ممکن است هر يک از ما در عين بزرگواري به آنها آلوده شويم.



زوزه گرگ

منشی مدیر عامل
شرکتی فعال در زمینه ... به یک منشی خانم با ظاهری آراسته و روابط عمومی قوی ترجیحا ... .

نمی دانم چرا بره های این داستان تکراری قدری تامل نمی کنند. بسیاری از این آگهی ها همان زوزه گرگ هستند اما بره ها گویا گوش شنوایی ندارند و به امید یافتن کار ... .

این گرگ ها را باید به چرا برد. چوپان گرگم آرزوست!

 

قطره، قطره، قطره ها

شب از نیمه گذشته، حتی جیر جیرک ها هم خواب رفته اند. تنها رود است که ترانه سرایی می کند و ماه، رقص امواجش را نورانی. ترانه رود در این سکوت چه روح افزاست اما من نمی دانم به چه فکر می کنم. اصلا چرا باید آن نیمه های شب همنشین رود باشم.
این آب همچنان می رود و می رود تا جایی که دیگر ما آدمها نمی گذاریم و سد راهش می شویم. نمی گذاریم به معراج برسد. آه که ما قطره ها را از رسیدن به دریا باز می داریم.
برای همین است که گاهی قطره ها طغیان می کنند و سیل می شوند تا ما سدی در راهشان نباشیم. ما هم گاهی طغیان می کنیم، سیلی خروشان می شویم و هر آنچه در مسیرمان قرار می گیرد را ... .

اما ...
معراج ما کجاست؟ دریای ما کجاست؟ ما قطره ها به دنبال چه هستیم؟
 

از خود گذشتگی

مشهوری گفته است:
از اینکه من کاشتم و دیگران برداشتند، گله ای ندارم. پشیمانی فقط وقتی معنی دارد که بکاریم اما کسی درو نکند.

من که دهاتی ام به این فکر می کنم چه بکارم تا دیگران برداشت کنند. مقاله نوشته ام، کتاب نوشته ام و به خیلی ها مشاوره داده ام اما همه اش به خودم می گویم دهاتی اینها کافی نیست! تو باید گرگ ها را به چرا ببری. آری لازم نیست به کوهستانهای زادگاهم برگردم، همینجا و دور و برم گرگ های بسیاری دهان باز کرده اند. بسیاری از ما گرگ شده ایم، عاطفه ها را دریده ایم و حرمت ها را. ...
 

رهايي

من راه تو را بستم،  تو راه مرا بستی
امید رهایی نیست،  وقتی همه دیواریم
 

من هم چون آن کاج تنها شدم!

کاج من، کاج تنهای من سالهاست که به خوبی نمی بینمت. یعنی درست از زمانیکه اومدم اینجا تا مهندس بشم! "م ه ن د س" که شدم اما ... .
همیشه با خودم می گفتم مرخ من همیشه تنهاست. سالهای سال است که تک و تنهاست حتی خیلی قبل تر از حاج ابراهیم پدر بزرگم هم اینجا بوده، چقدر صبور است!

من آنجا تنها نبودم. اوه کلی چیزها دور و برم بود و کلی دوست و رفیق. حتی اگر آنها هم نبودند بار هم تنها نبودم چون من آنجایی بودم که باید می بودم.
حالا من هم تنها شدم مثل تو اما دورتر از آنجایی که دوستش دارم، آنهایی که دوستشان دارم و تو که همیشه دوستت دارم.
تو تنها کاج (مرخ) آنجا هستی، اما درختان سیب هنوز کنارت هستند، آب چشمه کمی آن طرف تر از کنارت می گذرد، آبشار باغم را می بینی و سیم خاردار دورش را.

تو تنهایی اما هنوز وز وز بادی در گوشهایت است که قبلا هم بود، دود آتش ناری، پیشین و اوار همان مردم چشمانت را می سوزاند. اما من اینجا حتی درون جمع هم تنهایم.
آخرین بار من و شادی کوچولو آنجا بودیم، مهران هم بود. شادی الان کوچولو نیست، مهران هم مردی شده است. آخرین باری را که در سایه ات خوابیدم، قارمه خوردم و آب دوغ خیار هنوز در یادم هست.

ولی من آنجا خواهم آمد و درست روبرویت روی آن تپه کلبه ای خواهم ساخت تا هر روز صبح ترا ببینم و خودم را!
 



صفحه نخست

پست الکترونيک

آخرين چراندن ها
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پيوندها
ایران سئو
فروشگاه گل
پسته
فارکس
فارکس
تور و خدمات سفر
از درگز
چراگاه


XML/RSS

طراحي سايت با رهنمون