تبليغاتX
گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandina Guran

گرگ ها را به چرا بردن - Çêrandina Guran

"گرگ" در اینجا نمادیست از نیات و رفتارهای پلید. چوپان گرگها این پلیدی ها را به چالش می کشد.

بلاگفا، حقیقتی بزرگ را فروخته است

وبلاگ محیطی برای نشان دادن شخصیت و هویت نویسنده آن است و نه محیطی برای ندیده گرفتن همان شخصیت و همان هویت. به عنوان یکی از اولین بلاگرهای بلاگفا در این محیط از خودم و جامعه ام می نوشتم. اگر حرفی برای گفتن داشتم، می گفتم و اگر نداشتم حرفهای خوب دیگران را نقل می کردم. خلاصه اینکه بودم و از بودنم لذت می بردم.

اکنون نه از "اینجا بودن" لذت می برم و نه محیط درخور "بودن" است. اگر برای بودن هزار و یک دلیل داشتم، برای رفتن اما تنها یک دلیل دارم: تحقیر. نمی توانم در جایی بنویسم که بنرهای "..." در آن منتشر می شود.

اگر فراخوانی در قالب وبلاگ و یا نوشته ای درون بلاگفا باشد، مشکلی ندارد. چرا که آن نوشته بیان دیدگاه نویسنده اش بود و قرار نیست همه یکجور فکر کنند... خیلی با خودم کلنجار می روم اما گویا منطق کارساز نیست. یعنی نمی شود در ابتدا گزاره ها را کنار هم چید بعد نتیجه گرفت که الان باید به من بر بخورد. خیر. خیلی ساده به آدم بر می خورد با دلیل یا بدون دلیل!

بنرهای مختلف یک سایت مثل آدمهای مختلفی اند که هر روز در جامعه در مسیرمان می بینیم: یکی کتاب می فروشد یکی لوازم آرایشی، یکی تیپ می زند یکی لنگ. یکی خوش بر و رو است یکی بد ریخت. ما فقط می بینیم و از کنارشان رد می شویم. اما گاه از برخی از این آدمها به دلایل مختلفی چون کلماتی که به کار می برند، ظاهرشان و یا رفتارشان، فاصله می گیریم چون حس ناخوشایندی به آدم دست می دهد و حتی گاه احساس توهین می کنیم و آزرده می شویم.

گاه این حس ناخوشایند آنقدر در محیط/مسیری شدت دارد که دیگر قید آن محیط/مسیر را می زنیم. در این مواقع رفتار متقابل و یا پاسخ دادن شاید در شان آدم و یا مقدور نباشد، بنابراین فاصله می گیریم.

در این سایت، بنر "بزرگترین طرح فراخوان آثار مربوط به فتنه" آزارم می دهد. بلاگفا، حقیقتی بزرگ را فروخته است.


خداحافظ بلاگفا


پ.ن: این شعر را هم بخوانید.


+Mêd, Kurdek ji Xurasanê ye! | 89/12/27  | 

نیایش پارسی ویژه سال نو

نیایش عربی "یا مقلب القلوب…"، پیوندی با "نوروز ایرانی" ندارد. نوروز یک جشن کهن ایرانی است و به هیچ وجه به اعراب و زبان عربی مربوط نمیشود. آنچه در ادامه می بینید، یکی از برترین نیایش های پارسی است که می تواند در آغاز سال نو خوانده شود.

گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

ای تو یزدان، ای تو گرداننده‌ی مهر و سپهر
برترینش کن برایم این زمان و این زمین

+Mêd, Kurdek ji Xurasanê ye! | 89/12/19  | 

حماقت

سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول می گیرد!

+Mêd, Kurdek ji Xurasanê ye! | 89/12/18  | 

قانون نانوشته

آنها که هیچ امتیازی نمی دهند، مجبور به دادن امتیازات سنگین خواهند شد!
+Mêd, Kurdek ji Xurasanê ye! | 89/12/11  | 

باید بنویسیم

به احترام از جان گذشتگانی که به یاری مردم لیبی می روند.


سرتاسر این سیاره
هر سرزمینی مردمانی دارد،
که سر‌انجام روزی ... جایی
چراغی از راه و از امید را
روشن خواهند کرد،
و ما شاعران مردد
کلمات خسته خود را همان روز
از خانه به کف خیابان خواهیم رساند.

***
سرتاسر هر سرزمینی
شهر‌های بسیاری هست،
هر شهری حتما
میدانی به نام آزادی خواهد داشت
که جایش، پیدا
روزش، روشن
و راه و چراغ و چکامه اش
معلوم است،
و ما شاعران یقین
به امید بی پایان همان روز
از کف خیابان به خانه بر خواهیم‌ گشت
تا نگذاریم عاشقانه ترین ترانه ها
هرگز تمام شوند.


سید علی صالحی

+Mêd, Kurdek ji Xurasanê ye! | 89/12/09  | 

اندیشه

نمی دونم این سخن از کیه:

از کسی که کتابخانه دارد و کتابهای زیادی می خواند نترس، از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد!

+Mêd, Kurdek ji Xurasanê ye! | 89/12/08  | 

چندی است دلم یکدله با فتنه گران است

چندی است دلم یکدله با فتنه گران است
این هم به یقین معجزه ی دور زمان است

چون "فتنه گری" بانگ عدالت طلبی شد
دل بهر خدا یکدله با فتنه گران است

بیداد چو شد میوه ی آزادی و قانون
بیچاره دلم عاشق ظلم و خفقان است

جایی که چکد خون دل از ابر بهاری
والله که بهاران خجل از فصل خزان است

روزی که شب قدر بود شام جهالت
قرآن متنفر ز حلول رمضان است

زاهد که وضویش همه از خون دل ماست
تکبیر نمازش به یقین ننگ اذان است

دیروز چو حلقوم "ندا" غرقه به خون شد
فردا بخدا روز ندای همگان است

با مرگ دو صد آرش و سهراب و سیاوش
این مام وطن دل نگران دل نگران است

دیدیم به دنبال هوی و هوس شیخ
هر لحظه فرامین خدا در نوسان است

چون با تو جهنم شده این باغ اهورا
بی تو به یقین غرفه ای از باغ جنان است

ما را چه به بدبختی لبنان و فلسطین
جایی که وطن یکسره در آه و فغان است

ای غره به همدردی با غزه و اعراب
این کورد و بلوچ است که در حسرت نان است

هر چند نبینی تو ولی ملت ایران
شیری است که بر پرچم خورشید نشان است

بر ملت ما تکیه کن ای شیخ که بینی
هر گوشه یکی آرش با تیر و کمان است

سوگند خدا را به قلم نیز نخواندی
در کیش تو اصحاب قلم مدحیه خوان است

 از بس که شکستید قلمهای مخالف
هر نشریه ماتمکده ی اهل بیان است

 بر دوش منه بار ستم را هله ای شیخ
کاین بار گران بار گران بار گران است

این بانگ نه بانگی است که از یآس برآید
حلقوم "امید" است که با جامه دران است.

 مصطفی بادکوبه (امید)

+Mêd, Kurdek ji Xurasanê ye! | 89/12/06  |