بدون این که بتوانم دلیل آن را دریابم چهار مار در بالا و پایین سوراخی می خزیدند.
به خاطر خوردن نبود.
به خاطر عشق هم نبود...
ولی تنها به خاطر خود خزیدن بود.
از "امرسون، آوریل 1834"
در "نقاط ضعف شما، وین دایر"
... که بودم به ... قول دادم. حالا که اونجا نیستم باید بگم تا بدقول نشم. بنابراین
گوسفند نباشیم!
Derê mê bêguta, nika ez debijim: Pez ne buni!
همچنان در وبلاگ ایرانی مینویسم
این روزها زمزمههایی مبنی بر کوچ دست جمعی از سرویسهای وبلاگ ایرانی به گوش می رسد و به طبع آن راهکارهایی نیز ارائه شده است و حتی سرویسهای جدیدی نیز راهاندازی شده است. حقیقت ماجرا چیست؟
دو مورد از مهمترین دلایل این تصمیم، حذف شدن کامل وبلاگها یا مطالبی خاص از وبلاگها و ترس از فاش شدن هویت نویسنده وبلاگ است. حقیقتا حذف وبلاگ یا مطلبی را دوست ندارم زیرا خود به خوبی ارزش وقت گذاشتن برای نوشتن تفکراتم را میدانم.
حق هر بلاگری است که بخواهد ناشناس تفکراتش را بیان کند. همینطور او حق دارد در هر کجا که دوست دارد بنویسد. اما راه حل من با توجه به شرایطی که مدیران سرویسهای وبلاگ ایرانی در آن به سر میبرند، کوچی خاموش خواهد بود و نه هیاهوی رسانهای.
دوست دارم ...
... است.
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود و گرنه طعمه او خواهد شد!
و شیری که میداند باید از آهو تندتر بدود و گرنه گرسنه خواهد ماند!
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام وجود بدوی
نلسون ماندلا
Her sobê le Afrîqa kîvîyêk je xewê ra da bu ku zani derê je şêr quçaxtir birevê egene tê xwarinê.
Her sobê jî şêrek je xewê ra da bu ku zani derê je kîvîyan quçaxtir birevê egene birçî demê.
Gep va ninê ku şêrî ya kîvî, gep vayê ku derê je dani sobê da ta eşe dekî birevî.
Mandilla
ماهیها حوضشان بیآب است
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
همت کن
و بگو ماهیها
حوضشان بیآب است
باد میرفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا میرفتم.
"سهراب"